نظر موافقت چیه؟
اکتبر 31, 2007
دریای مازندران حق مسلم ماست- شکی در این نیست. این را نه فقط من چون پنجره اتاقم رو به این دریا باز می شود بلکه هر ایرانی که دریچه قلبش رو به این زمین بازست، می داند. در همین راستا، شبکه تلویزیونی پارس تی وی اقدام به جمع آوری آراء موافق ایرانیان سراسر جهان درخصوص حفظ حقوق 50 درصدی ایران از دریای خزر کرده است. به عنوان یک ایرانی جهت اعلام رأی خود میتوانید اینجا کلیک کنید. اما به عنوان یک زبان شناس باز کردن این صفحه برای من نکته جالبی داشت؛ و آن اینکه دراین نظرخواهی در عین دعوت مراجعه کننده به امضاء قرارداد (به عنوان اعلام رأی موافق) نظر او با عبارت “عقیده شما چیست؟” دوباره مورد سوال قرار می گیرد. سوال مطرح شده را می توان به این صورت بازگو کرد: “نظر موافقتان چیست” ! جوابهای احتمالی به چنین سوالی شامل این موارد می شود:- نظر موافقم موافق است. – نظر موافقم مخالف است. – نظر موافقم ممتنع است. ملاحظه می کنید هرسه این جملات به نظر فارسی زبان عجیب (odd) میرسد. ضمن اینکه گزینه های پیش رو تنها شامل آراء موافق و ممتنع است و جایی برای رأی مخالف لحاظ نمی شود که این خود با در نظر گرفتن نوشتار بالای صفحه سایت در مورد تمرین دموکراسی کاوشی دیگر در حوزه علمی دیگر می طلبد.
مهمان با اسلحه
اکتبر 30, 2007
گویند چون ضحاکِ ماردوش به هندوستان رفت تا جادویی بدست آورد، مگر از بند فریدون رهایی یابد – که ستاره شناسان نابودی شاه به دست وی دیده بودند- سپاه فریدون به درون کاخ ریختند و فریدون را بر تخت ضحاک جادوپرست نشاندند. ضحاک کاخ و گنج خود به مردی سپرده بود، “کندرو” نام. کندرو چون به شهر آمد و فریدون را بر جای ضحاک بر تخت دید… یک نفس به سوی ضحاک شتافت تا در میان راه بدو رسید. آنگاه، بی درنگ هرآنچه دیده و شنیده بود، همه با ضحاک گفت:
- … که این مرد دلاور هم اکنون، کاخ تو را بدست آورده.. دیگر نشانی از یاران و خویشان تو برجای نیست که همه به دست ایرانیان نابود شده اند.
ضحاکِ سبکسر که شکست خویش باور نداشت، گفت:
- شاید مهمان باشد، باید شاد بود!
پیشکار خندید که:
- مهمان با گرز گاوسر! این چه مهمانست که کاخ تو در هم شکسته، خویشان و یارانت را از میان برداشته و بر جای تو بر تخت شاهی نشسته!
ضحاک، چون همۀ خودکامگان که فرمانروایی خویش را جاودانه می دانند، از ناباوری فریاد زد که:
- ای مرد! این همه شکوه و ناله مکن، که مهمانِ گستاخ خوش یمن تر است.
کندرو پاسخ داد:
- آری، لیکن با من بگو اگر این مرد مهمان توست، پس او را با شبستان تو چه کارست؟
ضحاک با شنیدن این سخن، چون گرگ، برآشفت، فریاد زد و دشنام داد که:
- زود از پیش چشم من دور شو! تو دیگر پیشکار من نیستی!
کندرو گفت:
- هرچه شهریار گوید. اما تو دیگر نه تختی داری و نه تاجی، چگونه به من پیشکاری می بخشی!
برگرفته از “کاوه آهنگر” به روایت م. آزاد با اندکی تغییر.
پ.ن: ربطی به ا.ن نداشت. این رو مطالعه بفرمایید.
رخنه “از ما بهتران” در زندگی اطباء
اکتبر 30, 2007
این مجموعه “حلقه سبز” که تازگیها از شبکه سه پخش میشه رو دیدید؟ قصه قصه یک روح سرگردان هست که از اون دنیا آمده یکی را زده کشته و… اینها مهم نیست- یک خانم دکتر جوانی هم توی این قصه هست که جناب آقای روح فقط توسط ایشون رؤیت میشود و لاغیر. خانم دکترِ قصه ، دخترخانمی هست که نماز میخواند و لابد روزه هم میخواند. (اون روضه ست که میخونن، روزه رو میخورن) .. درهرحال. با درنظرگرفتن این خلاصه و همچنین یادآوری مجموعه تلویزیونی “اغماء” (همون الیاس خودمون) بیدرنگ باید اندیشید رابطه “از مابهتران” و جامعه پزشکان دقیقاً چیست؟!
ارتباط کارآکتر پزشکِ باخدا با روحِ بیخدا برای بینندگان سیمای جمهوری اسلامی ایران نه غریب است و نه عجیب، بلکه به مدد هنر مردمی نسبتاً موفق، خوشنام و خوش چهره از اهالی سینما چون ابراهیم حاتمیکیا، امین تارخ، لعیا زنگنه و… خیلی هم آشناست. (مجموعه حلقه سبز ساخته و پرداخته حاتمی کیاست- خب چه اشکالی دارد؟ نیکول کیدمن هم در The Others، به عنوان یک روح ایفای نقش میکند. دوتا روح بچه ! هم دارد. مادر موفق و زیبایی هم هست) در سراسر دنیا فیلمهای بیشماری با مضامین مربوط به روح وجن و پری ساخته و تولید می شود. اصلاً سینمای ایران در ژانر وحشت از ضعف غیرقابل اغماضی رنج می برد به طوریکه در برخی موارد (برای مثال؛ خوابگاه دختران- ایرج طهماسب)، با وجود بکارگیری تلاشی بیشینه از سوی نویسنده و کارگردان جهت ارائه اثری در قالب مورد نظر، طنزی خنک پیش روی بیننده قرار میگیرد. با این توصیف، آیا دست اندرکاران ساخت و تولید دادههای دیداری در اندیشه بهبود و ارتقاء سطح کیفی آثار ژانر وحشت هستند؟گذشته از اینها، طرح مسئله “روح” و انعطاف توجه افکار به مسائل ماورائی، درست در زمانی که قریب به اتفاق افراد به جهل خواسته و ناخواسته دچارند. در شرایطی که سرانه کتابخوانی هر ایرانی حدود 30 ثانیه در روز تخمین زده میشود. در جامعه ایکه در آن، ریشه فساد در کافهکتاب ها جستجو می شود، چه ضرورتی دارد؟
کوروش، شهریار روشنایی
اکتبر 29, 2007
ترجمه لوح منشور آزادی نوع بشر کوروش کبیر از اینجا قابل دسترسی ست.
و تنها نجات جهان به آرامشم باز خواهد آورد
اکتبر 28, 2007
كوروش منم شهريار روشنايي
براي من
كه برادر بينوايان و غمخوار
خستگانم
زنان به جاليز و
دبيران به دير و
سواران به صحرا يكي ست
همه خان و مان من اند.
من كوروشم
و تنها نجات جهان به
ارامشم باز خواهد اورد
من پسر پادشاه انشان و
مشعل دار مردمانم
دليري و دانايي
ثروت بي زوال ملت من است
و من با همدلي مردمانم بود
كه كاريزها و رودها روان كرده ام
سدهاساخته و شهر ها بنا كرده ام
و من براي شما
بوي خوش و
خواب آرام و
زندگي زيبا
…
براي شما مردمان بزرگ
ارزو ميكنم.
من كوروشم
پسر ماندانا و كمبوجيه
كه با شما سخن ميگويم
شادماني از آن شماست به عاقبت كار
و او كه شادماني مردم را
نمي خواهد
از ما نيست
او برده بي مزد اهريمن است
زنان ميهن من بزرگ و برازنده اند
خان و مان ملت من،شادمان
و سترگ است
پدران ما دانا و
فرزندان ما دليرند
بدين دليل هرگز شكست نخواهيم خورد
بدين دليل هرگز فريفته نخواهيم شد
من كوروشم
شاه شاهان شما
و من اين كتيبه را به نوترين
خط خداوند نوشته ام
نوشته ام تا قانون بر قبيله
آدمي
فرمان براند
منبع: والا یادم نیست کجا اینو خونده بودم-
من از هزار زن عزیزتر شدم
اکتبر 26, 2007
پیام کوتاه
من از هزار زن عزیزتر شدم
با موهایم که رنگ دیگر بود
و لب بالاییم طعم شعور میداد
***
لب انگشتت تکمه ها را بوسید
واجها راز شد
رمزها باز شد
پیام اینجاست
کوتاهست و خودش را در مردمکم میخواند:
“من از هزار زن عزیزترم
که موهایم به رنگ دیگر است.”
تو اعتراف کردی! تمام.
خودم- بهار 86
وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی!
اکتبر 25, 2007
این عکس از قرار متعلق به ریاست سایت جامعه مجازی ایرانیان هستش- همون زندگی دوم ایرانیان- همون کلوب دات کام خودمون.
مُلا مُلا است
اکتبر 20, 2007
چند وقت پیش، تو ماه رمضون، رفته بودیم دفاع یکی از بچه های ارشد ارتباطات- پایان نامه ش در مورد وبلاگ و وبلاگ نویسی و هویت وبلاگ نویس و اینها بود… تو جلسه، استاد راهنماش با حرارت هرچه تمام تر در باب دو فضایی شدن جهان با توجه به رشد فراگیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر اینترنت در سراسر دنیا داد سخن سر داده بود و مدعی ارائه فرانظریه در علم ارتباطات شده بود- گرایش فکری که استاد محترم از اون صحبت می کرد پارادایم دوفضایی شدن بود.. یک بخشهایی از پژوهش در مورد هویت جنسی افراد برام خیلی جالب بود و دنبال می کردم با ذوق ولی اینکه طرف ادعا کرده بود یه خاستگاه فلسفی نوین پیدا کرده خیلی به مذاقم خوش نیامد- باقی حضار که با تحصیلات و تخصص عمدتاً مرتبط اونجا نشسته بودند هم کم مانده بود صداشون در بیاد- البته حاج آقا (آقای استاد راهنما معمم بودند) دست بردار نبوده و همچنان می گفت… در نهایت استاد مشاور وارد صحنه شده و بحث رو به نحوی جمع و جور کرد. بعد هم یک نمره عالی به دانشجو دادند و قال قضیه کنده شد.
بعد از جلسه چندنفری رفتند دور و بر استاد من باب خودشیرینی! مادر دانشجو هم بینشون بود؛ رو کرد به استاد راهنما و- درست نفهمیدم- گفت حاج آقا یا آقای دکتر، در هر حال، پرسید : ” من صبح از ساوه اومدم تهران، الآن تکلیف روزه م چیه؟ باطل شده یا قبوله؟ ” استاد کمی قهوه ای شده و براش توضیحاتی در جواب داد. بعد از رفتن اساتید، مادر بیچاره مورد عتاب قرار گرفت که چرا اینو پرسیدی! این چه سوالی بود! در شأن استاد نبود! مادرک هاج و واج نگاه میکرد: ” خب مگه ملا نبود استادتون مادر؟! “
چی از چی بدترِ؟
اکتبر 13, 2007
دیشب (یعنی امروز صبح خیلی خیلی زود) با یکی از دوستان در باب ادیان و مذاهب و اینها گفتگو می کردیم- رسیدیم به فرقه بهاءیت. دوستم میگفت فکر کن چقدر جالبه که یهو آدم تو قرن نوزده بیاد به یه کارمند سفارت انگلیس ایمان بیاره که یارو مثلاً امام هست و غایب بوده و ظاهر شده و چه و چه. و معجزه شم این هست که اوراق رو با سرعت هرچه تمام تر شمارش میکنه. داشتیم فکر میکردیم دیگه بدتر از این چی میتونه باشه.. کمی ادامه پیدا کرد این گفتگو و من ساکت شدم.. به فکر فرو رفتم- که واقعاً بدتر از این چی میتونه باشه؟! – یاد کار خودم افتادم و ایمانی که آورده بودم به یه آدم مقوائی: فکرشو بکنید که آدم در قرن بیست و یکم بیاد به یه کارمند فانتزی سفارت بریتانیای کبیر ایمان بیاره که میخواهد طرحی نو در اندازد که اصولا حیات کره زمین رو چه بسا تغییر بدهد! وای سرم سوت کشید از این حرف :O بعد معجزه ش هم این هست که جملات زبانهای مختلف رو با نرم افزار ترجمه معادلسازی میکند! انصافاٌ چی بدترِ؟
هیچ مهم نیست. هر آدمی تو هر شرایطی میتونه هر اشتباهی بکنه- به قول وی وی من اشتباه میکنم پس هستم! مهم اینه که چطور از جات پاشی و لبخند بزنی به اوریثینگ اِراوند.





