مُلا مُلا است
اکتبر 20, 2007
چند وقت پیش، تو ماه رمضون، رفته بودیم دفاع یکی از بچه های ارشد ارتباطات- پایان نامه ش در مورد وبلاگ و وبلاگ نویسی و هویت وبلاگ نویس و اینها بود… تو جلسه، استاد راهنماش با حرارت هرچه تمام تر در باب دو فضایی شدن جهان با توجه به رشد فراگیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر اینترنت در سراسر دنیا داد سخن سر داده بود و مدعی ارائه فرانظریه در علم ارتباطات شده بود- گرایش فکری که استاد محترم از اون صحبت می کرد پارادایم دوفضایی شدن بود.. یک بخشهایی از پژوهش در مورد هویت جنسی افراد برام خیلی جالب بود و دنبال می کردم با ذوق ولی اینکه طرف ادعا کرده بود یه خاستگاه فلسفی نوین پیدا کرده خیلی به مذاقم خوش نیامد- باقی حضار که با تحصیلات و تخصص عمدتاً مرتبط اونجا نشسته بودند هم کم مانده بود صداشون در بیاد- البته حاج آقا (آقای استاد راهنما معمم بودند) دست بردار نبوده و همچنان می گفت… در نهایت استاد مشاور وارد صحنه شده و بحث رو به نحوی جمع و جور کرد. بعد هم یک نمره عالی به دانشجو دادند و قال قضیه کنده شد.
بعد از جلسه چندنفری رفتند دور و بر استاد من باب خودشیرینی! مادر دانشجو هم بینشون بود؛ رو کرد به استاد راهنما و- درست نفهمیدم- گفت حاج آقا یا آقای دکتر، در هر حال، پرسید : ” من صبح از ساوه اومدم تهران، الآن تکلیف روزه م چیه؟ باطل شده یا قبوله؟ ” استاد کمی قهوه ای شده و براش توضیحاتی در جواب داد. بعد از رفتن اساتید، مادر بیچاره مورد عتاب قرار گرفت که چرا اینو پرسیدی! این چه سوالی بود! در شأن استاد نبود! مادرک هاج و واج نگاه میکرد: ” خب مگه ملا نبود استادتون مادر؟! “





