مرا ببوس وقتی که عریانم
نوامبر 2, 2007
مرا ببوس وقتی که عریانم
دیگردروغ نمی گویم.. ببوس مرا
که “این چراغ را بهر کوردلانی چون تو به دست گرفته ام”
مرا اگر ببوسی
زیبایی دوباره تفسیر می شود
****
چرا دروغ بگویم وقتی به پزشک اعتماد کردم
زنی را میشناسم که شاعر بود ولی اعتماد نداشت
واعتماد یعنی درمان
مگر بیمار بود؟
مگر بیمار بودم؟
بستری شدم
چاقو لطفا!
دروغ دروغ دروغ
دروغهای عروسکی، دروغهای مغرور سربالا
دروغ خوش تراش
دروغ باکلاس
به بستر شدم
بوسه لطفا!
****
سوتین های جادوئی
خون را تکرار می کنند
وقتی دستهایت اینجا نیستند
جایی حوالی فرشته
حقیقت را لایه لایه برمی دارند
وقتی تو خال میان صورتم را حکم می کنی
مرا ببوس وقتی که عریانی
مرا ببوس وقتی که عریانم
دیگر دروغ نمی گویم
دیگر دروغ نمی گویم
خودم-خرداد 86





