این مینیمال نیست
نوامبر 3, 2007
زیاد گریه نمیکنم؛ همینقدر که خشک شوم.
خداحافظ وردپرس- من که بختم باز شد!
نوامبر 3, 2007
به این مکالمه توجه کنید:
پسر: مرد ایده آلت چه خصوصیاتی داره؟
دختر: مگه مرد آیده آل هم وجود داره؟
پسر: همون مردی که مجبوری باهاش ازدواج کنی دیگه!
دختر: همون که مجبورم!
پسر: حالا لوس نشو… بگو دیگه..
…
…
…
پسر: دوست داری ازدواج کنی؟
دختر: با کی؟
پسر: مثلاً با من!
دختر: :O
پسر: چیه؟ تعجب داره؟
دختر: همینجا تو وردپرس باید با هم ازدواج کنیم؟
پسر: منظورت چیه؟ مسخره میکنی؟
دختر: نه والا!
دختر: خب آخه فقط اینجا همدیگه رو می شناسیم.
پسر:…
این دختر خانم من بودم- اون آقاپسر هم لینکشون رو دارم اما نمی دهم. خلاف شرع نکرده که پته شو بریزم رو وب! خیلی هم مرد هست به نظرمن. خب خداروشکر بخت ما هنوز نیامده باز شد و این کوله بار عشق مان را مجبور نشدیم بدهیم به سگ!
پ. ن: این جمله آخر رو از یکی از پست های جناب اتاقدار الهام گرفتم!
پ.ن 2: جناب مهندس خسته یک پستی پیرامون ازدواج اجباری در اثر خستگی نوشتند. جالب هست .





