رویای یک پرنده
نوامبر 10, 2007
پرنده فکری کرد:
” بهار آمده است و
تنهایی سهم خدا باشد.”
بالهای بی تاب
چشمهای بی رنگ
بخت او درخواب
دل یارش سنگ
بد
بی نوا بود
و چقدر فکر میکرد:
” آناتومی سرنوشت است*
آناتومی سرنوشت است و زندگی معنا”
اندکی خز آورد
برگهای خوشبو
گل به جای عطر
شیشه جای نور
دم بادبادک را دزدید
نسترن ها را و پیچک را
به اتاقش بخشید
چشم درراه شد
وهمه ژنهایش چه فریبا شده بود
* زیگموند فروید (1856-1939)
خودم- تابستان 86
پ.ن.1: عنوان این سطور رو از يك دوست گرامی دارم.
پ.ن.2: میگم با سرانگشتانم مینویسم میگن حرف تکراری میزنی- همه همینکارو میکنن. از یه پرنده متفاوت میگم، میگن حرف اشتباه میزنی- پرنده ها اینکارو نمیکنن (رجوع شود به کامنتهای تعدیل شده پیشین!!)
پ.ن.3: جنس نر پرنده بهشتی جهت جلب توجه جنس ماده به شیوه محسوسی به آراستن خود و افزودن زرق و برق به محل زندگی خود پرداخته و از این طریق سعی در یافتن جفتی هرچه گزیده تر و جفتگیری هرچه موفقتر دارد.
پ.ن.4: پس نوشت پیشین مزخرفترین پس نوشت ممکن برای یک چیزی شبیه به شعر است.





