باران- اتوبوس- رنگين كمان
نوامبر 21, 2007
كافيه يك قطره بارون بباره. چه راه بندوني ميشه.. چاره اي نيست- بايد وايستي تو صف.
پنج دقيقه- ده دقيقه- بيشتر.. چقدر دقيقه! خبري نيست- فقط داري خيس و خيس تر ميشي. تو اين فاصله دوبار اتوبوساي ايستگاه قبلي و بعدي ميان و ميرن اما اتوبوس مورد نظر تو نيومده- قطره ها بيشتر شدن. آدماي منتظر هم. بعضياشون ميرن اتوبوساي خطهاي ديگه رو سوار شن و بين راه پياده شن تا دست كم بخشي از مسير رو رفته باشن. اما تو ترجيح ميدي منتظر بموني:
-تا نيمه راه رفتن با نرسيدن چه فرقي داره؟
-چطوره اصلاً مقصدت رو عوض كني؟ آخه خط هاي ديگه مرتب ميان- اينطوري حداقل ميتوني بري!
-شوخيت گرفته؟
ازينكه خودتو دست انداختي هم خنده ت ميگيره هم لجت درمياد..
-حسابشو كن اگه آدم هرجاي شهر يه خونه داشته باشه اونوقت..
-گاو! اون آدم اينجا زير بارون تو صف اتوبوس چيكار ميكنه!
بيشتر از چهل دقيقه ست كه ايستادي- خيليها رفتن- جمعيت نصف شده ولي بازم زياده
-خوبه كه اول صفي.
آمد! بالاخره اومد-
-چه خوب شد كه صبر كردي! ببين رنگين كمان پاداش كسانيست كه تا آخرين قطره زير باران ميمانند.
***
آمد! بالاخره اومد-
- چرا اونجا وايستاد! از وسط صف سوار نشين! اي بابا…..!
آمد و رفت و تو جا موندي و چند نفر ديگه- بارون بند اومده.. رنگين كمان هم هست-







