نمیخوانی، نمینویسم، هیچوقت نخواندی، هیچ نخواهم نوشت.
مدتهاست ازینجا رفتم، بیخداحافظی- الآن هم برنگشتم فقط کمی آمدم یادِ سالی شایگان؛ دوستِ شیرینم کنم. و یک ترانه، شاید تنها ترانهی همیشه محبوبم رو بگذارم براش عوض اینکه هیچ وقتنکردم باهاش بازی کنم؛ بازی آهنگی.
و همین.

می 31, 2008 at 3:53 ب.ظ
aaaaa che majarayi pichideyo shode shekoofteeeee
ژوئن 4, 2008 at 7:55 ب.ظ
پس من هم اصلا کامنت نمیذارم!
ژوئن 11, 2008 at 4:20 ب.ظ
خوش بحال این سالی تو.
آخی.. هر گلی یه بویی داره گجموجان بویژه اونکه از گلستان وردپرس باشه ولی سالی آخه کوشولوهه میدونین..
ژوئن 11, 2008 at 10:28 ب.ظ
می فهم چی میگی شکوفه عزیز.