عبور میکنم
ژوئن 12, 2008
- رفتی گفتم که قید دنیا بزنم
دیدم که نباید اینچنین جا بزنم (!)*
آن کوچه هنوز هم پرخاطره است
یادم باشد که سری به آنجا بزنم
* درج علامت تعجب از آنروست که نمیدانم این بنده خدا شاعر که اسمش را هم نمیدانم با چه هدفی یکهو از مقدمهاش در مصراع اول به نتیجهاش در مصراع دوم رسیده با اینحال من ندیده و نشناخته به وی اقتدا کردم و آمدم سری به اینجا بزنم- میخواهم باز هم بنویسم از چیزهایی که دوست میدارم روزها، شعرها، دانهها وووووووو! مقولهی محبوبم ازدواج و اینها.. با همان عناصر فتیشی هم آمدم:
قبل از هرچیز یک صحبت مختصر با یک دوست نادیدهی قدیمی داشته باشم:
ببین! من هرگز بهت نگفتم که اونجوری هستی و یا حتی شبیهِ آدمهای اونجوری هستی ولی ای کاش گفته بودم؛ الآن دارم فکر میکنم که ای کاش گفته بودم اینجوری الآن باهم بیحساب شده بودیم ولی من نگفتم و حالا تو هستی که به من بدهکاری بدجور. تو هستی که به من بدترین نسبت ممکن رو دادی و من نه میبخشم و نه فراموش میکنم. هرچند، عبور میکنم. مهم نیست که اینو میخونی یا نمیخونی. که میشنوی یا نمیشنوی. کلاً دیگه هیچ کاری که میکنی یا نمیکنی مهم نیست. مهم فقط اینه که دیگه مهم نیست، نیستی.






