کفر

ژوئن 24, 2008

خدایا تو بوسیده‌ای هیچ‌گاه

لبِ سرخ‌فامِ زنی مست را

ز وسواس لرزیده دندانِ تو

به پستان کالش زدی دست را؟


*

خدایا تو لرزیده‌ای هیچ‌گاه

به محراب کم‌رنگ چشمانِ او

شنیدی تو بانگ دلِ خویش را

ز تاریکی سینه‌ی تنگ او؟

*

خدایا تو گردیده‌ای هیچ‌گاه

به‌دنبال تابوت‌های سیاه

ز چشمان خاموش پاشیده‌ای

به‌چشم کسی خون به‌جای نگاه؟

*

دریغا.. تو احساس اگر داشتی

دلت را چو من مفت می‌باختی

برای خود ای ایزدِ بی‌خدا

خدای دگر نیز می‌ساختی

از نصرت رحمانی