آنکس که میخندد
دسامبر 18, 2008

هنوز خبر ناگوار را نشنیده است؛ به مادرم چیزی نگفتیم، چون روزهای تعطیل را خیلی دوست دارد که برای خودش راحت بخوابد. چون دارد قند میسابد که جای شکر با پودر قند کیک بپزد که کاممان شیرینتر شود. چون میخواهد امشب جلیقهی سفیدصورتیام را تمام کند. چون امشب خیلی زود است که بفهمد. چون یکروز دیرتر بداند هم یکروز است. چون پسفردا شب یلداست. چون آنقدر “آنها که دیگر پیشمان نیستند” دارد یادشان کند که درازای شب کم میآید. چون این یکی را سی یلداست که ندیده است…
از سر شب که شنیدهام هی میآیم برایش آف میگذارم که دایی هستی؟ نیستی؟ یک خبر از خودت بده. و کنترلجی میزنم. اسمایلیاش بیدار نمیشود. خبر را دادهاند. مادر نمیداند. من که میدانم؛ باید ولی قبلاش موقعیتاش را به “just dead” تغییر میداد. دارم فکر میکنم آدم باید همیشه گوشهی مسنجرش بنویسد در چه حالیست.
+ آن وسطی من نیستم. آنروز من دنیا نبودم.






دسامبر 18, 2008 at 7:15 ب.ظ
تسلیت می گم
دسامبر 18, 2008 at 8:25 ب.ظ
تسلیت می گم. امان از موقعیتهای اینطوری.
دسامبر 18, 2008 at 8:31 ب.ظ
تسلیت می گم . اینقدر غمگین نوشته بودید که دورادور واقعا ناراحت شدم . خدا صبر عطا کنه .
دسامبر 19, 2008 at 8:22 ق.ظ
تسلیت میگم
دسامبر 19, 2008 at 11:24 ق.ظ
دسامبر 19, 2008 at 2:16 ب.ظ
تسلیت
دسامبر 19, 2008 at 8:01 ب.ظ
چی بگم خوب تسلیت با کلی غم
دسامبر 20, 2008 at 7:28 ق.ظ
منکه در موقعیت مشابه شما با این تسلیت گفتن ها، تسلی نمییافتم پس برای همین تسلیت نمیگویم و فقط آرزو میکنم خدا به شما و به مادرتان صبر بدهد.
یکروز ما هم میشویم از “آنها که دیگر پیششان نیستند”…
دسامبر 20, 2008 at 12:13 ب.ظ
همیشه خیلی خوشحال بودم که یه عالمه دایی دارم. اما نمیدونستم که سال به سال رفتنشون بدجوری عذابم میده.دارم خفه میشم.میترسم از اینکه دیگه دایی نداشته باشم.
میترسم که دیگه هیچکسو نداشته باشم…..
دسامبر 20, 2008 at 12:16 ب.ظ
… و سکوت
دسامبر 20, 2008 at 2:40 ب.ظ
تسلیت میگم
دسامبر 21, 2008 at 6:28 ق.ظ
متاسفم
دسامبر 21, 2008 at 8:02 ق.ظ
…..
دسامبر 22, 2008 at 7:06 ق.ظ
خب نگفتی اون خبر نا گوار چی بود؟دایی نمیاد؟
دسامبر 22, 2008 at 8:01 ق.ظ
توصيف بسيار تاثيرگذاري كرده بودي. خدا رحمت كنه دايي ات رو و صبر به شما و مادرت بده.
دسامبر 22, 2008 at 8:05 ق.ظ
بالاخره یه روز قرار بود بره دیگه
دسامبر 23, 2008 at 4:14 ب.ظ
صبر بده
دسامبر 24, 2008 at 9:25 ق.ظ
خدا رحمتشون کنه، تسلیت عرض می کنم.
دسامبر 24, 2008 at 10:58 ب.ظ
تسلیت میگم
دسامبر 26, 2008 at 11:00 ق.ظ
ناردونه جان خیلی متاسف شدم.غم انگیز بود.
دسامبر 26, 2008 at 11:32 ب.ظ
از صمیم قلب تسلیت می گم دوست من
دسامبر 27, 2008 at 10:51 ق.ظ
و پس از سکوت …
دسامبر 27, 2008 at 7:35 ب.ظ
رفیق من لینک کردمت. اگه دوست داشتی سر بزن با هم آشنا شیم.
دسامبر 28, 2008 at 3:56 ب.ظ
سر همگی سلامت.