انگار

ژانویه 26, 2009

عشق حتمنِ حتمن مثِ دسته‌چپق باید بره جایی که نباید*



15 Responses to “انگار”


  1. *از فکر این‌که بیاد اینو بخونه و فک کنه رفته تو پاچه‌ام لاینقطع سرمو می‌کوبم تو مانیتور!

  2. ppsama Says:

    وافعا اسعاره ی شاعرانه ای بود. احسنت…احسنت…

  3. ppsama Says:

    وافعا استعاره ی شاعرانه ای بود. احسنت…احسنت…

  4. ar Says:

    دسته چپق مگه می‌ره جایی که نباید بره؟

    چی رو پر کنم حالا؟


  5. وبدینسان ایرج میرزا احیا می‌گردد!


  6. ای بابا دود چپق هم تو چشم بره کفایت میکنه! به مابقیش احتیاجی نیست

  7. hard abusive Says:

    عشقه دسته بیلی نکشیدی که دسته چپقی یادت بره


  8. این فقط در مورد خانوما صدق میکنه، یا آقایون هم شاملش میشن ؟

  9. کمال Says:

    الان از مانیتور چیزی مونده یا نه؟

  10. خازییل Says:

    طرح جالبیست.
    هنوز پست قبلی تان بخشیده نشده است هان!

  11. Soshyans Says:

    تازه گاهی به جای اشتباهی هم دخول میکند!


  12. حالا چرا سرت رو بکوبی رو مانیتور؟!
    خب مانیتورو بکوب رو دیوار :D

  13. پریسا Says:

    عشقو که می‌دونیم آخرش به کجا میره…. اما دسته چپق جدی مجا میره مگه؟ بلت نیستم! وووی خیلی ضایعست؟


  14. با حال مي نويسي – مرسي .


Leave a Reply