سوسیوبیولوژی علمی که به مطالعه مبانی زیست شناختی رفتار هرگونه موجود زنده، از پست ترین کلونی آمیب تا جامعه مدرن انسانی می پردازد. «زیست شناسی تکاملی» هم خوانده شده
من کمی با سوسیوبیولوژی و همینطور روانشناسی تکاملی آشنا هستم بدون کمترین تخصصی در این زمینه البته- مطالبی هم در این ارتباط دارم که اینجا برای دوستان میگذارم- باشد که به کار آید.
ارسطو، اولین سوسیوبیولوژیست
از نخستین اشکال گرایشات سوسیوبیولوژیک را می توان در اندیشه ی ارسطو یافت. ارسطو علاقه داشت که بیولوژی حیوانی و گیاهی را با روشهای آزمایشگاهی مورد مطالعه قرار دهد، ازینرو انسان را نیز به عنوان یک جانور موضوع مطالعات خود قرار می دهد.وی با جهت گیری بیولوژیک خویش در پی یافتن توضیح و توجیحی برای نظام اجتماعی – سیاسی یونان است. در واقع بیولوژی مورد استفاده ی او قرار می گیرد تا واقعیت اجتماعی را توضیح دهد. به باور ارسطو بردگان طبیعتا و به دلایلی همچون بزرگی اندام ها و قدرت فیزیکی خود برای بردگی خلق شده اند، همان گونه که آزادمردان نیز به باور وی موقعیت آزادی خویش را مدیون خلقت بیولوژیک خویش هستند. اثبات این امر در خود واقعیت نهفته است. وجود فرماندهان و فرمانبرداران، پیروزمندان و شکست خوردگان و در یک کلام وجود حاکمان و محکومان، از دیدگاه ارسطو کافی ست بر آن که فرماندهی و اطاعت پدیده هایی طبیعی هستند. بر این نکته ارسطو می افزاید که طبیعی بودن، در خصوصیت تکمیلی این رابطه نیز قابل مشاهده است: مرد و زن، ارباب و برده رابطه ای تکمیل کننده با یکدیگر برقرار می کنند که به سود هردو ست، چنان که تغییر این رابطه نیز به زیان هردو خواهد بود.با در نظر گرفتن پیوندی که اندیشه ی ارسطو در میان موقعیت اجتماعی افراد و موقعیت بیولوژیک آنها ارائه می کند، شاید بتوان وی را نخستین سوسیوبیولوژیست انگاشت.برگرفته از فکوهی- 1381
زیبایی و انتخاب جنسی (افراد بلوند)
افرادی با خصوصیات موی طلایی و چشم آبی و قد بلند که از اونها معمولاً با عنوان «خیلی زیبا» یاد میشود رو به اصطلاح نژاد اروپایی یا اروپای شمالی[1] می نامند. ریچارد مک کالچ[2] زیبایی زن اروپایی را زیبایی پری وار (angelic beauty) میخواند با اشاره به اینکه زن اروپایی زیبایی کودکانهی فرشتهگونش را هنگام بلوغ از دست نمیدهد، ازینرو دارای جوهر زنانهایست که وی را از سایر نژادها متفاوت و متمایز میکند. وی اصطلاح Paedomorphism را بهکار میبرد برای گرایشی تکاملی نسبت به حفظ خصیصههای کودکانه در بزرگسالی که در بسیاری گونهها شامل چندین نژاد انسانی ( از جمله نژاد اروپایی) یافت میشود. در حقیقت، Paedomorphic traits ویژگیهایی مربوط به کودکان است. مک کالچ زنان اروپایی را زنانی با قد بلند، چشمانی روشن (معمولاً آبی) و موهای قهوهای توصیف میکند که برخیشان حتی رنگ بلوند مایل به خاکستری موهایشان در خردسالی را همچنان با خود دارند. به عقیدهی او تأثیر محیط و جهش ژنتیکی نمیتواند توضیح کاملی برای ظهور انحصاری این ویژگیها در نژاد اروپایی باشد. بنابراین، در نهایت پا را فراتر نهاده و این ویژگیها را القاء شده از یک نیروی حیات- چیزی شبیه به سبب اصلی و غائی آفرینش و اینها- میپندارد. آنچه مک کالچ پیرامون حفظ خصیصههای کودکانه میگوید برای من یادآور دو چیز هست: 1- صحنهای از فیلم» بر باد رفته»؛ رِت باتلر درحالیکه کودک نوزادش رو تماشا میکنه به خاطر رنگ آبیِ چشمهای کودک پیش خدمتکارشون، مامی، ابراز خوشحالی زیادی میکنه- مامی در جواب میگه: «همهی بچهها چشماشون آبیه!»- پدر کودک اصرار میکنه: «ولی چشمای بچهی من آبیه و آبی هم میمونه.»- 2- در گویش مادری من و در بسیاری از گویشها میدانم که واژهی «جوان» به مفهوم «زیبا» دارای کاربرد وسیعی هست که در واقع معنایی غیر از معنای اصلی خودش هست. در این گویشها، آن زیبایی که «جوانی» خوانده میشود نوعی زیباییست که یادآور زیبایی چهرۀ یک فرد نابالغ است. جان پل جونز[3]، نیز در مقالهایی با عنوان » نژاد و زیبایی[4] » بهقدر کافی پنبهی مردم و خصوصاًً زنانی با رنگ پوست تیره را میزند: » ترکیب پوست روشن، موی بلوند و چشم آبی، از اروپاییها افرادی اجتناب ناپذیر میسازد. مردم حس میکنند، بیآنکه واقعآ بدانند چرا، که اروپاییها جور خاصی هستند..» وی پیشینهی ستایش زیبایی اروپایی را به اندازهی عمر بشر می داند: » مصریها، پس از زوال نژادیشان، در تلاش برای رقابت با نجبا از کلاهگیسهایی به رنگ بلوند استفاده میکردند. در یونان، هنوز هم کودکان بلوند، هدیههایی به نشانهی خوش بختی دریافت می کنند. امروزه نیز بسیاری زنان (و مردان) موهای خود را به رنگ بلوند در میآورند.» ( من هم این کارو میکنم گهگاه و چندماهی خوشحالم) جونز، سپس، (با ارجاع به مک کالچ) موهای بلوند و چشم آبی را تداعی کنندهی چهرهی فرشته ها میداند گویی دارندهی آنها نماد پاکیست. وی در نوشتار خویش اشارهای به دیدگاههای تکاملی هم دارد؛ و راهنمای بشر را در درک جذابیت، غرائز اولیۀ او می داند. از مکانیزمی (تحت تأثیر طبیعت) سخن میگوید که بشر به واسطه آن جفت آیندۀ خود را با هدف نهایی تولید مثل انتخاب میکند. و آنرا فرایندی میداند که در آن شخص از دلایل اساسی مؤثر بر انتخاب خویش آگاه نیست. همچنین از تمایل شدید مردان سیاهپوست به زنان سفید میگوید: » به ازای هر 50 زن سفید که مورد تجاوز مردان سیاه قرار میگیرند، تنها یک زن سیاه وجود دارد که توسط مرد سفید مورد تجاوز واقع میشود.» جونز که دیدگاهی سخت نژاد پرستانه دارد در پایان، به لزوم به وجود آوردن ملتی خالص و نیز حفظ مرزهای نژادی در مقابل هجوم نژادهای بیگانه اشاره میکند.
رنگ پوست سفید، موی طلایی و … زمانیکه دانشمندان به موتاسیون (جهش) ژنتیکی عامل بروز رنگ پوست سفید در انسان پی بردند – که عبارت سفید کنندۀ پوست رو میشه به اون اطلاق کرد- پیشنهادی را بدینصورت ارائه دادند که این جهش به صورت تصادفی پس از خروج اولین انسان از آفریقا ( وقتیکه همه دارای پوستی به رنگ قهوه ای بودند) ایجاد شده، آنگاه تدریجآ با مهاجرت بشر رو به سوی شمال، جاییکه امروزه اروپا خوانده میشود، بوجود آمدن نژادی را که صاحب روشنترین رنگ پوست هستند، شاهد هستیم. جهش مذکور شامل تغییر تنها یک حرف کد DNA از 3.1 دهم بیلیون حرف موجود در ژنوم انسان بود- یک از سه و یک دهم بیلیون- دستاوردهای زیستشناسان در این زمینۀ بخصوص عمدتآ از بسیاری جنبههای سیاسی و اجتماعی بحثبرانگیز هست. مطالعات و تحقیقات موجود رو اگر بررسی کنید میبینید بسیاری دانشمندان در واقع با تأکید بر جزئی بودن این جهش از اطلاق عنوان » نژاد» بر یک ژن سر باز میزنند؛ اما، در هر حال، این tiny genetic mutation بخش وسیعی از دنیا را از مردمانی با رنگ پوست سفید پوشاند ( البته رنگ روشن پوست آسیاییها و همیچنین نژادی موسوم به نژاد قفقاز مربوط به جهش متفاوتی هست- به واقع در تکامل بشر دوبار شاهد بروز رنگ روشن پوست هستیم که پرداختن به آن از حوصلۀ بحث خارج و تا حد زیادی غیر مرتبط هم هست.) چرا ناگهان پوست سفید اینهمه مشهور، مطلوب و باب روز شد؟ نوآوریهای تکاملی؛ ویژگیهای هستند که تاکسونی ( یک جمعیت متمایز) اخذ میکند برای انجام کار جدید. رنگ روشن پوست با دریافت ویتامین D از نور خورشید جهت استحکام بخشیدن به استخوانها، برای مردمانی که از آفریقا در آمده بودند، مزیتی برای بقاء ایجاد میکرد. برخی دانشمندان به این معتقد هستند و پیرامون تفاوت شدت تابش خورشید در مناطق استوایی و نقش ملانین ( رنگدانه) پوستی در دفع اشعۀ ماوراء بنفش صحبت میکنند. اما مسئلهی تأمین ویتامین D از طریق آفتاب امروزه دیگر با وجود ساپلامنتهای خوراکی نمیتواند مطرح باشد. روانشناسان تکاملی محبوبیت رنگ سفید پوست رو محصول » انتخاب سکشوآل» میدانند : پدیدهای در زیستشناسی تکاملی که در آن هر ویژگی نو و دارای جلوه در یک فرد سالم، از سوی فردی که در حال گزینش جفت است به میزان زیادی ارزش و اعتبار دریافت خواهد کرد، احتمالآ به این خاطر که گواهی هست بر سلامت و قابلیت ژنتیکی. آنچه جناب مایچیمبر بهش اشاره کردند مسئلۀ novelty هست- مردان ایرانی با پیشفرض بلوند نبودن؛ درواقع موضوع مورد طرح ایشون رو میشه به اینصورت بهش نگاه کرد: «من کسی برام جذابه که از رنگ خودم متفاوت باشه.»به عقیدۀ من طرح مسئله بدین شکل، مطلب رو دچار انحراف جالبی میکنه، گویی پیوسته افرادی با رنگ پوست تیره، مردمان روشن پوست رو جذاب می یابند. اما در حقیقت نمیتونه صرفاً این باشه. - یک فرضی محسوب میشه این حرف اما اگر بنا بر این بود که همۀ افراد جذابیت رو با معیار نو و متفاوت بودن از خود، بسنجند شاید امروز شاهد توازنی می بودیم در انتخاب جفت و اصلاً ضرورتی برای این مباحث احساس نمی شد. که اینطور نیست. بارها دقت کردم- با علاقۀ خاصی دنبال کردم این تمایل رو در افراد مختلف.درخشندگی و جلوۀ بسیار رنگ روشن برای خود این افراد هم جذاب هست- و یک چیز دیگه: حتماً دیدید تا به حال کلیپ رقصی که در اون چندین زن زیبا با موهای تیره هنر نمایی کنند - کارگردان با ترفند جالبی یک زن مو طلایی رو بین اونها میگذاره و همۀ توجه منتقل و متمرکز میشه روی اون چهره و البته درک این انتقال توجه خیلی واضح هست- اما هیچگاه نمونۀ عکسش رو دیدید؟ چطور هست که از این ترفند به صورت معکوس استفاده نمیشه؟
[1]- Nordic Race[2] - Richard McCulloch.[3] - John Paul Jones[4] - Race and Beauty







دسامبر 20, 2007 at 2:31 ب.ظ.
سلام.
نمیدونم چطور شده که به این نتیجه در مورد من ،بنده ی سراپاتقصیر(!)، رسیدی؛اما ممنونم از اینکه منو مورد لطف قرار دادی!
راستش رو بخوای من هم تا حدود زیادی به زیست علاقه دارم اما نه به درسـِش!از دروس حفظی و عمومی متنفرم !(البته استعدادش رو هم ندارم!!!) اما به خود علم زیست علاقه وافری دارم.چون خیلی جذاب و مهیج ه!و مختصر مطالعاتی هم میکنم (اگر پا بدهد!) خصوصا درباره تکامل!یک مدتی به شدت محو این قضیه شده بودم. معرکه ست. نظرت در این باره چیه؟!
دسامبر 13, 2008 at 8:23 ق.ظ.
چقدر طولانی بود !
من که سبزه مومشکی رو ترجیح میدم
به به کامنت زنده یاد سالومه شایگان هم اینجاست ، خدا بیامرز
دسامبر 13, 2008 at 4:08 ب.ظ.
الهی! همه اشو خوندی؟ منم خودمو ترجیح میدم
اوت 10, 2010 at 12:56 ب.ظ.
ها خوب بد.استفاده کردیم