مرا ببوس وقتی که عریانم

نوامبر 2, 2007

مرا ببوس وقتی که عریانم

دیگردروغ نمی گویم.. ببوس مرا

که «این چراغ را بهر کوردلانی چون تو به دست گرفته ام»

مرا اگر ببوسی

زیبایی دوباره تفسیر می شود

****

چرا دروغ بگویم وقتی به پزشک اعتماد کردم

زنی را میشناسم که شاعر بود ولی اعتماد نداشت

واعتماد یعنی درمان

مگر بیمار بود؟

مگر بیمار بودم؟

بستری شدم

چاقو لطفا!

دروغ دروغ دروغ

دروغهای عروسکی، دروغهای مغرور سربالا

دروغ خوش تراش

دروغ باکلاس

به بستر شدم

بوسه لطفا!

****

سوتین های جادوئی

خون را تکرار می کنند

وقتی دستهایت اینجا نیستند

جایی حوالی فرشته

حقیقت را لایه لایه برمی دارند

وقتی تو خال میان صورتم را حکم می کنی

مرا ببوس وقتی که عریانی

مرا ببوس وقتی که عریانم

دیگر دروغ نمی گویم

دیگر دروغ نمی گویم

خودم-خرداد 86

Advertisements

8 Responses to “مرا ببوس وقتی که عریانم”

  1. gajamoo Says:

    حسودیم شد وقتی می بینم در برابر شعرهای تو،هم ناتوان به نوشتنم و هم ناتوان به خواندن
    اون بالا بالاها ببینمت
    موفق تر باشی

    نه دیگه حالا اینجوریام که نیست-

  2. gajamoo Says:

    قشنگتر از عکس قبلی نیست،اما فکر کنم واسه ما پسرای ایرونی(به همه جسارت نمی کنم+ خودم رو میگم) که ظرفیت دیدن عکس یه دختر خانم رو تو یه وبلاگ نداریم،این عکس بهتره.
    مبارک باشه تصویر جدیدتون
    تازه خریدین؟
    چند؟
    راستی دوست ندارین یه پته ریزون کنید تا شما رو بیشتر وبهتر بشناسیم؟
    موفق تر از همیشه،همهُ دوستان وردپرسی تون شما رو ببینند

    هوم- آره.

  3. کمال Says:

    من که چیزی نفهمیدم، اشکال از کجاست؟

    وقتی کمال چیزی دستگیرش نشده، اصلاً خوب نیست. البته معمولاً آقایون هیچ سر در نمیارند- جالبترین نقدی که درموردش شنیده بودم از یه آقا، این بود: » هی میخوندم و نمیفهمیدم- بازهم میخوندم و نمیفهمیدم. ولی نمیتونستم نخونم چون به نظرم اصلاً هذیون نبود!» .

  4. parissa Says:

    ببین شکوفه جان … بگذار یک چیزی بگویم : من نمیدانم شعر مثل وبلاگ است یا نه ! ویلاگ برای من جایی است برای گفتن اما گاهی دلم که می گیرد چیزهایی می نویسم که بیشتر برای خودم قابل فهمند تا دیگران . گاهی حرفهایی دارم که نمی توانم رک و راست به زبان بیاورم . ولی می خواهم بگویم . می نویسم اما پشت پرده ی کلمات قایم می شود چیزی که می خواستم بگویم . اینطوری خیالم راحت می شود . هم گفته ام و هم نه ! یکی می گفت وبلاگ باید چیزهایی را بگوید که مخاطب بفهمد حرفش را . من گفتم نه ! اشتباه می کنی . می دانی شکوفه . من می خواستم وبلاگ را در چهار چوبی ببینم که به درد خودم بخورد . وبلاگ برای حرفهای نا مفهومم هم قابل استفاده باشد . این بود که قانون را برای وبلاگ نویسی نادیده گرفتم .
    اما شعر سالهاست که می زید . شعر را خیلی ها تعریف کرده اند . قانون برایش در نظر گرفتند و مدتی بین واژه ها محصور و مدتی بی پرده و آخر هم شد حرف دل!
    اینها را به خاطر نظر دوستانت گفتم . این همه کلمه را در من جاری کرد نظر دوستان .
    اما یک چیزهایی این وسط هست که به تو مربوط می شود . تو یک چیزهایی در یک لحظه ای برایت اهمیت پیدا کرده و شاید مدادت ویار داشته برای لغزیدن روی کاغذ . نمی دانم نمادها چقدر در شعر و زندگیت جریان دارند و نمی فهمم اینها نمادند که بکار گرفتی یا عین واقعیتند و بی پرده حرف زدی . اما تو یک حسی را از درونت خالی کرده ای و شد این . من که می خوانمش یا کمال یا آن دیگری ، یک مفهوم باید انتقال پیدا کند. یا یک حس حتی ! شاید ترس یا اضطراب . ویا عشق . نفرت . نمی دانم . از این واژه ها …
    ولی می دانی که در پس زمینه ی ذهن ما تاریخچه ای جریان دارد نسبت به تمام کلماتی که قبلا اگرچه برای یکبار در گوشمان زمزمه شده . شکوفه … من یاد آن پس زمینه های ذهنی ام می افتم . شعر تو مرا به تاریخ فرهنگ لغاتم وصل می کند . شاید با این واژه ها که در مقابل چشمانم ریخته ای داستانی بسازد ذهن آشفته ام . این را من می بینم . در همین لحظه . نمی دانم چقدر به آن حسی که تو تخلیه می کردی نزدیک است ، اما وجود دارد . il existe . هست . یک چیزهایی را اکنون در این پستت می بینم . اما فراتر از ادبیات که بیایی … این نزدیکی ها ، روانشناسی بیشتر عمل می کند تا چیز های دیگر . برداشت من از این واژه های پراکنده همه ی آنچیزی است که به من مربوط می شود . و نقش تو … گزینش کلماتی بوده که در لحظه کنار هم چیده ای . ذهن تو … ذهن من !
    نظرت راجع به دید غیر هنری من چیست ؟

  5. grayidea Says:

    زيبا بود و كمي عجيب !!


  6. سپاسگزارم از نوشته‌ی باشعور پری‌سا. عزیزم دیدت غیرهنری نیست. در شعر جستجوی قصه و ماجرا نمی‌کنی که پی بردنی یا نبردنی باشه

    مهرنوش جون برای شما که زیاد راجع به جراحی پلاستیک نوشتید باید کمتر عجیب باشه ؛-)

  7. رضا Says:

    عالی بود عالی
    درمورد اون خانومه که گفته بود آقایون چیزی نمیدونن باید بگم که اشتباه می کنید
    واقعاً جالب بود در حد یه شاهکار

    جداً ؟ سپاسگزارم- انتظار همچین بازخورد مثبتی رو نداشتم.

  8. fakerainbow Says:

    nemidoonam valla…. mano bishtar yade ahangaye vigen o mahasti endaht ta ye sher…

    آهان-


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: