ماهی‌ها چشم دارند؟

دسامبر 18, 2007

چندروزی‌ست پدرِ عزیزترازجانم درپیِ حادثه‌ای در بیمارستان بستری شده و مادرم هم همراهِ ایشون هست: متعاقباً من بی‌پدرمادر شده و امروز  وقتی برایِ چندمین بار نان از فریزر بیرون می‌کشیدم جداً به اهمیتِ نقشِ نان‌آورِ خانه پی بردم- جایِ خالیِ این‌دو زمانی بیش‌ازهمه برایم آزاردهنده شد که مجبور شدم ماهی‌ها را برای طبخ آماده کنم: می‌دانستم باید پولک‌هایشان را برچید و شکم‌شان را درید، اما هرچقدر فکر می‌کردم یادم نمی‌آمد که ماهی‌ها سرِسفره چشم دارند یا ندارند- 

             ماهی کفال1                        ماهی کفال2

پ.ن: پسرِ سپیدرو و سپیدپوشی که چندبار درحضورِ من سروقتِ پدر آمد و به‌جای او حالِ مرا جویا شد، سرپرستار بود، انترن که نبود: دیگه نمیرم ملاقاتِ بابا!

یلدا نزدیک شده: خاطرات یلدایی‌ام باز هم زنده می‌شود-  دارم اینو گوش می‌دم: آل آی نو ایز دَت وِن آی ثینک آو یو آیم نات اِلون… دارم فکر می‌کنم مارک ‌آنتونی چقدر خوش‌قیافه شده- پیش‌ترها بیش‌تر شبیه به جوجه اردک زشت بود. مردمان معتقدند آدم‌ها بعداز ازدواج چهره‌شان جا افتاده و بهتر از قبل میشود؛ مردمان به خیلی چیزهای دیگر هم معتقد هستند البته- من می‌گویم عشق‌ورزی‌ست تنها که زیبایی می‌آورد-                                                            مارک آنتونی و همسرش جی. لو                                

(میشود روی عکسها کلیک کرد)

Advertisements

9 Responses to “ماهی‌ها چشم دارند؟”


  1. نه، سر سفره چشم ندارند… حتی جاهایی که ماهی کامل سر میز سرو می کنن چشم هاشو قبلا در آوردند، یا لاقل من ندیدم جایی. تو که می خواستی واسه خودت غذا درست کنی لازم نبوده کامل بیاریش سر سفره…کافیه سرشو از شش به بعد ببریو دمش رو کوتاه کنی، باله هاشو هم بگیری البته نه جوری که گوشتشم باش کنده بشه… بعد محتویات توی بدنشم خالی کنی…بعد از قسمت بالا از وسط نصف کنی و چند تیکه کنی..بعد بذاریشون تو یه قابلمه که توش پیاز رنده شده باشه و کفش یکم آبلیمو ریخته شده باشه تا یکم بو بگیره.. بعد چند تا تخم مرغ میشکونی و زردشو جدا می کنی و می ریزی تو یه ظرف جداگانه… یه سینی هم پیدا می کنی و توش یکم ارد می ریزی… تیکه های ماهی رو بعد از اینکه بوی پیاز و ابلیمو گرفتند و بوی تند ماهی گرفته شد توی زرده تخم مرغ آغشته می کنی و بعد در میاری میذاری تو سینی آرد و حسابی غلط میدی تا سفید بشه بعد میندازی تو ماهی تابه و سرخ می کنی…خیلی خوشبو و خوش طعم میشه.

    بابا آشپزباشی! مرسی از اینهمه راهنمایی-

  2. سالومه شایگان Says:

    برخی دلرند و برخی دیگر نه.
    اما من واقعا ترجیح میدم وقتی دارند میخورندم چشم هایم همراهم نباشد!

  3. سالومه شایگان Says:

    منظور از «سالی» من بودم؟! چه با مسما!

  4. سالومه شایگان Says:

    استفهام انکاری بود سوالم!!!
    خیر چیز نیستم-پیش دانشگاهی.ریاضی!

  5. khanoomche Says:

    شکوفه جان، از خوندن نوشته هات لذت بردم. به خاطر دوست چتیت ناراحت شدم. از اینکه پدرت مریضه متاسفم. امیدوارم زود خوب شه. عکستون خیلی دوست داشتنی بود. پدرت منو یاد عباس معروفی انداخت. از دست لبو فروش کلی خندیدم و دلم شدید لبو خواست. (البته فقط لبو نه لبوفروش!)
    سرپرستار هم شاید بازهم پیشرفت کنه!
    شاید بهتر بود برات ایمیل می دادم نه؟

  6. mina Says:

    مطمئن باش ماهی هم چشم داره، وقتی ما اونو از جایی که مال اون، دور می کنیم اونم مجبور چشماشو ببنده مثل خیلی از آدمها که زبانشونو سرزمینشونو وخیلی چیزهایی دیگر را از اونها گرفتند و بعد فکر می کنند اینها از اول همینطوری بودند بی سرزمین، زبان و چشم

  7. moh3n Says:

    به خودم امیدوار شدم.

  8. hard abusive Says:

    از اونجا که تنها زندگی میکنم میتونم کاملا باهات همدردی به عمل بیارم
    ولی تو طبخ غذا اون قدرها سخت گیری نمی کنم مث تو ، حالا با چشم یا بی چشم چه فرقی میکنه


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: