آرزو داشتم یار من تو باشی

ژانویه 14, 2008

بازی آرزوها به دعوت وب‌نویسی به‌نام کمال:

 آرزو داشتم با یک مردِ زیاد چاق ازدواج بکنم! (الآن هم دارم کمی، راستش را بخواهید) یک زمانی هم عاشق این آقای چهاردست تو کارتونِ «نیک و نیکو» بودم- خیلی هم جدی! خدای را سپاس بعدها فهمیدم که دنیاپرست است و مست است و اینها. پس همان به که جنسش از مقوا بود! دیده‌اید بعضی عشاق که به وصال نمی‌رسند (کدام‌ها می‌رسند؟) فی‌الفور با برشمردن معایب و بزرگنمایی کاستی‌های معشوق به خودشان دلداری می‌دهند و چه بسا مفتخر می‌شوند که «خدا چقد منو دوس داشت که اونو از سر راهم برداشت!» – با صدای بلند به‌ایشان می‌خندم. بگذریم..

آرزو داشتم  آدم‌بزرگ شوم.

آرزو داشتم عروسک‌هایم بامن حرف می‌زدنند. شاید این آرزوی خیلی از کوچولوها باشد، مال من اما گناهش گردنِ بهرنگ و عروسک سخنگویش بود-

آرزو داشتم  یک خرس داشته باشم- واقعی، نه عروسک.

آرزو داشتم روی شیرهای سنگی که دم در دانشکده شهرمان بود بنشینم- بابا هرروز میگفت: «این که چیزی نیست خودم فردا میبرمت اونجا بری روی شیرِ بشینی عکس هم ازت میندازم!» ولی فقط میگفت. سالها بعد، وقتی دانشجویِ همان دانشگاه شدم اول کاری که کردم این بود! روی یکی‌شان نشستم.

آرزو داشتم  میتوانستم آواز بخونم.

آرزو داشتم  آن‌قدر پول داشتم که هرچقدر به این و آن می‌دادم تمام نمی‌شد. (الآن دیگه از این خبرها نیست‌ها!)

یک آرزوی دیگری هم داشتم که این‌روزهای قحطی گاز (همان قطعی گاز هم معنی می‌دهد) به‌یادم آمد:

آرزو داشتم   آن‌قدر کوچک و ریز شوم که دربِ بخاری نفتی‌مان که باز می‌شد بروم آن گوشه‌کنار خانه کنم! عکس بخاری را، که این‌روزها دوباره پس از سالیان به‌کارمان آمده، برداشتم و رو نمیکنم! اسمش را هم گذاشتم حیات دوباره‌ی جمودات! از آن دوستم که کمی عکاسی خوانده و زمانی روی موضوع مرگ جمودات کار می‌کرد یاد گرفته‌ام.

***

الآن نمی‌شود گفت آرزو.. آدم‌بزرگ شده‌ام دیگر: به تناسب زمان و سایر شرایط خواسته‌های معقول و منطقی دارم که معمولاً برآورده می‌شود. مثلاً دلم می‌خواهد رئیس دانشگاه‌تهران شوم. ثروتمندترین زنِ خیلی جاها شوم. وکیل مجلس که نه، وزیر هم نه، رئیس‌جمهور شوم بعد بروم به جهانیان بگویم ننگ به نیرنگ شما کاری به من نداشته باشید خودم مملکت را آباد می‌کنم- بعد کمال را بگذارم معاون اول خودم که هرقدر دلش می‌خواهد مشهور و پولدار بشود. بزرگ شده‌ام دیگر. آدم‌بزرگ.

 دوست دارم بازی آرزوهای سنجاقک‌های محبوبم را ببینم.

 

 

Advertisements

9 Responses to “آرزو داشتم یار من تو باشی”


  1. ثرتمندی را خیلی دوست داری ؟! ویا شهرت و قدرت را ؟!عجیب هم نیست.
    اما متذکر می شوم که نهایتا همه در ابعادی به اندازه 1*2 خواهیم خفت.

  2. parisa Says:

    سلام . به نظر پست ات جالب می اد می خونم توی اف لاین . راستی واقعا یه آدم یه کم چاق !!! اونوقت چرا ؟؟؟:D

    یه کم بیشتر چاق 🙂

  3. gajamoo Says:

    امیدوارم به آرزوهات برسی
    موفق تر باشی

  4. کمال Says:

    عجب آرزو های جالبی. من فکر می کنم اون آدم چاق یه بازاری خر پولِ باشه! این جوری به آرزوی چندمت هم می رسیدی ( همون پولدار بودن). نه؟
    من با معاون اول شدن مشکلی ندارم هر وقت خواستی کاندیدا بشی اعلام کن با برو بچ بیاییم برات رای جمع کنیم 😀
    همین دوره ی دهم چطوره؟

  5. zabann Says:

    سلام . من از امروز قدم رنجه کرده ام به وی پی . دی : خب خواهش می کنم اگه وقت کردین به من سر بزنین. سینمایی می نویسم گاهگداری هم وب تویی می شم.


  6. این کمال عجب شانسی داره!
    🙂

  7. «محمد» Says:

    خوبی کمال اینه که می‌تونه با نفوذی که تو حضرات قم داره کلی برات لابی کنه و رای جمع کنه! بعدش دیگه لازم نیست که الکی خرج تبلیغات بدی، حضرات که رو منبر رفتند کلی برات تبلیغ می‌کنند!

  8. احسان Says:

    سلام ناردونه عزیز،
    می دونستی بهرنگ و عروسک سخنگوش آرزوی مشترکی برامون بود؟..
    سری بزن..راستی مرسی برا بازی آرزوها..

  9. mychamber Says:

    الو؟! صدا میاد؟ کجایی؟ سریع مختصات جغرافیایتو اعلام کن.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: