کفر

ژوئن 24, 2008

خدایا تو بوسیده‌ای هیچ‌گاه

لبِ سرخ‌فامِ زنی مست را

ز وسواس لرزیده دندانِ تو

به پستان کالش زدی دست را؟


*

خدایا تو لرزیده‌ای هیچ‌گاه

به محراب کم‌رنگ چشمانِ او

شنیدی تو بانگ دلِ خویش را

ز تاریکی سینه‌ی تنگ او؟

*

خدایا تو گردیده‌ای هیچ‌گاه

به‌دنبال تابوت‌های سیاه

ز چشمان خاموش پاشیده‌ای

به‌چشم کسی خون به‌جای نگاه؟

*

دریغا.. تو احساس اگر داشتی

دلت را چو من مفت می‌باختی

برای خود ای ایزدِ بی‌خدا

خدای دگر نیز می‌ساختی

از نصرت رحمانی

Advertisements

4 Responses to “کفر”

  1. کمال Says:

    به به. عجب شعریه 😉


  2. دم نصرت خان رحمانی و ایضا دم شما گرم ❗

  3. شادافسرده Says:

    خطرناکه…
    میلرزونه…

  4. MAS Says:

    بسیار زیبا بود هوش از سر ما برد همه ی حرف ما را در یک شعر بیان . کرد اعجاز داشت


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: