من مرد تنهای شبم!

اکتبر 24, 2008

با این دوسه نادان که همی پندارند
از حمق، که دانای جهان ایشانند
خرباش که این طایفه از فرط خری
هرکو نه خر است، کافرش میخوانند

جهت تنویر افکار عمومی و خصوصی از همین تریبون اعلام می‌کنم اینجانب مصطفی مهدوی هستم! عقده‌های پنهان و پیدایم سبب‌ساز شد که در کسوتی زنانه این وبلاگ رو ایجاد کنم و ایضاً موی دماغ یک دانشمند فرهیخته‌ی زحمت‌کش بشوم. و البته شواهد بسیار است. تا نظر کنید و عبرت گیرید. باری، بدین‌وسیله به گناه خود اعتراف کرده و یک در دنیا صد در آخرت هیچ کاری نمی‌کنم. باشد که جلز و ولز کنید.
این پست تقدیم می‌شود به روشن‌نگری که دست صاحب این کفش‌های قرمز را جداً رو کرد. و همین.

Advertisements

12 Responses to “من مرد تنهای شبم!”


  1. به دوستان:
    توضیح اینکه برای یارو کامنت گذاشتم جنبه نداشت دراومد گفت تو مردی پس حالا که اینطور شد!

  2. کمال Says:

    من که می دونستم یه ریگی به کفشت هست وگرنه چه دلیلی داره عکس کفشتو بزاری اینجا؟

  3. تراموا Says:

    ای لعنتی… یه عمر با عواطف من بازی کردی؟!

  4. مهدي مصطفايي Says:

    آخ آخ، من اگر می‌دونستم اینجوری گریه میشی اصلا کاری به کارت نمی‌داشتم! 😀

    از این به بعد به بچه‌ها می‌سپارم که هر وقت از کوچه ما رد شدی، آذاری به شما نرسانند چراکه ما را در افتادن با رستم و اسفندیار است نه کمتر!

    در ضمن من توبه‌ات را پذیرفتم، از درگاه ما خران بخشیده شدی، از درگاه باری تعالی را نمی‌دانم!

    احتراما / خداوندگارِ فرزانه خران مهدی مصطفایی 😀

    ها ها ها! تا وقتی فرض بر مرد بودن ما بود کلفت می‌گفت، حالا که تیرش به خطا رفته افتاده به لیسیدن! خودتون رو به درودیوار وبلاگم نمالید آقا چیزی اینجا گیرتون نمی‌آد.


  5. جداً؟ پس بیا روابطمون را حسنه کنیم!!! D:

  6. مدیر Says:

    اشکال نداره آقا مصطفی . حلا پاشو جای اون کفشای قرمز یه جفت کتونی آبی بزار و به نوشتن ادامه بده .

  7. gajamoo2 Says:

    خاک وچول
    منو بگو که تازه می خواستم برات عینک 300 هزار تومانی سارا پالین رو کادو کنم و برات بیارم 😀
    ای داد
    ای هوار
    ای بیداد

  8. مهدي مصطفايي Says:

  9. مهدي مصطفايي Says:

  10. مهدي مصطفايي Says:

    تصحیح شود : زن بودنتان !


  11. به مهدی مصطفایی: باز تو خیالاتی شدی آخه من کی ازت انتقاد کردم؟

    ***
    گویا توصیه ام مبنی بر آویزان نشدنتان این دوروبرها افاقه نکرد. به هرحال من احساس وظیفه نمیکنم چیزهایی رو به شما آموزش بدهم که طی هزاران روزی که از خدایتان عمر گرفته اید نتوانستید یا نخواستید بیاموزید. حالا بروید و این قبیل روده درازی ها و گزافه گویی هایتان را در همان وبلاگ خودتان ادامه بدهید و همچنان آنجا خودتان را بگذارید جای من و مدام با خودتان مناظره کنید و آن خودی که در نقش من است را شکست بدهید و از خودتان تقدیر و تشکر به عمل بیاورید. متن تمامی کامنتهای شما پاک شد. با این امید که قوانین شما بر خود شما حکمرانی کند. چنان روزی می رسد بی تردید. اما تو باور مکن و خوش باش.

  12. میلاد Says:

    حالم بهم خورد


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: