گفت‌و‌گو

ژانویه 8, 2009

(یک‌‌روز سرد؛ داخل یک اتومبیل در حال توقف)
پسر: تو اصلاً اعتمادبه‌نفس نداری. این‌ که نمیشه..
دختر: خب خجالتی‌ام دیگه!
پسر: خجالتی مال یه دیقه‌اته!
دختر: چی‌کار کنم خب!
پسر (به آرامی) : عشق من! باید روحیه‌اتُ تقویت کنی..
دختر: چه‌جوری آخه!
پسر: اعتماد به‌نفس‌ات ببری بالا—این‌همه کتاب روانشناسی هست (به هیجان می‌آید) اصلاً کتاب چرا! مگه من مرده‌ام! خودم بت میگم چی‌کار کنی! پا می‌شی میری باشگاه.. کلاس‌های ورزشی.. کلی سرحال می‌شی برا خودت- اصن چه خرم من! برو رانندگی‌ یاد بگیر! انقد احساس قدرت بت میده! دختر تو باید قدر خودتو بدونی! خیلی چیزها در تو هست که دیگران بویی ازش نبردن.. می‌فهمی چی میگم؟
دختر: هوم.. آره-
پسر: خب آره! بله که آره! (مکث) الآن خوبی جیگرم؟ ناراحت که نشدی از حرفام، شدی؟
دختر: نه بابا. راس میگی دیگه..
پسر: عزیــــــــــــــــــــزم! بیا حالا خوش بگذرونیم دیگه نمیخوام بش فک کنی- خب؟ کجا بریم امشب؟ چی‌کار کنیم دوس داری؟
دختر: اومممممممم.. بریم امشب خونه‌ی‌ شما منو به مامانت معرفی کن
پسر: ! مث‌اینکه زیادی روت کار کردم!

Advertisements

26 Responses to “گفت‌و‌گو”

  1. دوشیزه شین Says:

    :))))

    خیلی باحال بود
    دست گلت درد نکنه
    راستی پیشوت در چه حاله شین؟

    قبونش بشم.. آخرش مرض قند میگیره از بس شیرینی جات میدیم به خوردش!

  2. عمو هوشنگ Says:

    بسی لذت بردیم …
    ممنون

    نوش

  3. pashmoddin Says:

    باریکلا.فقط خودت نری این باشگاه های اعتماد به نفس سازی!

    پس کی بره؟

  4. کپو Says:

    تو کلن باحالی جیگر! این که برا خودت اتفاق نیفتاده بود ؛)

    قربون شما! نه بابا من خودم اتفاقم.

  5. محبوبه Says:

    هموني كه بهت گفتم

    نگفتی که چیه که! فقط گفتی باریکه

  6. Arsalan Says:

    خب عزیزم میگم میخوای امشب همون قلیونو بزنیم از شنبه روت اعتماد به نفست کار کنم! نظر مثبت تو چیه؟

    مثبته

  7. آشوک Says:

    بدی اعنماد به نفس اینه ،ییهو غیرقابل کنترل می شه
    .
    .
    ()


  8. چه حرکت لوسیه که آدم دونه دونه به کامنتا جواب بده!

  9. horizon Says:

    =))))))) این پسره رو به منم معرفی کنین کارش خیلی خوبه !

  10. تراموا Says:

    یا بریم خونه‌تون منو چیز کن!

  11. hard abusive Says:

    صحنه ی پایانی-نمای داخلی-
    [پسر سر دختر را به وسط پاهای خودهدایت میکند،و کاپشنش را بر رویش می اندازد و در حالی که به افق خیره شده،نیشش را باز میکند.کاپشن تکان تکان میخورد]
    پایان-پست بعدی لطفا

  12. :D Says:

    دفعه ی دیگه که صحبت اعتماد به نفس و اینا رو پسره کشید وسط دختره باید بگه زر نزن …

  13. Ãmir Says:

    واقعاً كه!!
    دختر هم دخترهاي قديم!!

  14. خازییل Says:

    آن بحث بالا که فرمودید، بله بسیار لوس است.

    همیشه یک چیز هایی لا به لای رابطه ی زن ها و مرد ها هست، اگرچه کم رنگ، اما انسان را سخت به گریه می اندازند. سخت… آن هم از روی رقت.


  15. :))
    این مدلیش رو دیگه ندیده بودم ، آخر الزمان شده :))
    من نمی دونم کی میگه این دختر ها مظلومن و این طور مسائل !
    حیوونی پسر ها 🙂

  16. ar Says:

    خدمت رسیدم که عرض کنم، یه لبخند هم این پایینِ وبلاگِ شما قایم شده

  17. کمال Says:

    پس کوش؟

  18. delzadeh Says:

    خیلی جالب بود. از اونایی بوده که دختره دروغ میگفته اساسی!

  19. amoohooman Says:

    نمیشد حدس زد آخرش را … عالی بود

  20. پسر Says:

    من (پسر)دلم خیلی میخواد با دختراینطوری حرف بزنم! اما بلد نیستم! و نمی دونم چجوری یاد بگیرم! یعنی یاد بگیرم که چجوری انفدر خوب در باره انتظارات، مشکلات و انتقادات حرف بزنم که موثر باشه، بی احترامی نشه، دعوا نشه و …!!! 😦

    کمک!

  21. مانیا Says:

    با حال بود!!!!!

  22. سروش Says:

    به به , به به

  23. مهرزاد Says:

    سلام
    خیلی جالب بود
    کاش همه 2خترا خجالتی بودن !!!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: