پیشانی‌نوشت

فوریه 1, 2009

– الو.. کجایی؟ زنگی.. پیامی.. جوابی.. سراغی..
: دیگه با من تماس نگیر لطفاً. من متاهل شدم.

.. بوق ممتد
نه که یک‌هو به سرم زده باشد، در اصل محضِ خاطرِ تلنگرِ سفتی که کمی پیش خوردم تصمیم گرفتم اینطوری دُمِ یک‌چند آدم که بی‌ربط و ترتیب جای خودشان را توی زندگیِ نه‌چندان دهن‌سوزِ من می‌بینند، بچینم.

آقا محضِ نمونه یک‌نفر بگو باور کرد. نکرد!

برنده‌ی خوش‌شانس

ژانویه 31, 2009

US$3,500,000.00

US$3,500,000.00

همه‌اشو میخوام ویسکیِ کله‌اسبی بخورم با یکی‌پسرم. تا کور شود هرآن‌که نتواند هرچه.

این تصویر از کیست؟

ژانویه 30, 2009

گاهی آدمی یک عکس می‌بیند توی فیس‌بوک که خوشش می‌آید برود پایش بنویسد: «این کدامین یاورِ امام است؟» و سخت در کف فرو رود.

مردِ امروز

ژانویه 29, 2009

بیان یه برنامه‌ای تهیه کنن برای مردها، با حضور خودشون، با موضوعاتی مثه مثلن پرداختن به مشکلاتِ آقایان در خانه و جامعه و اینها.. من خودم مشتری ثابت‌ش می‌شم. جدی.

پ.ن: اسپانسرش حتی!

انگار

ژانویه 26, 2009

عشق حتمنِ حتمن مثِ دسته‌چپق باید بره جایی که نباید*



دیروز و امروز

ژانویه 25, 2009

تقریباً به هر بلاگی سر ‌زدم طرف داشته امتحان می‌دا‌ده؛ یک فازی می‌ده من دارم امتحان می‌گیرم
یکی از رو یه سری مشخصات فرضی رسیده این‌جا و تحت ماتحت‌ام هم رو شده براش؛ یک فازی می‌ده یادش می‌کنم
تو خواب و بیداری درِ گنجینه‌ی لغات رکیک‌ام رو به سوی شخص شخیصی باز کردم، یک فازی می‌ده از ظهر تا حالا دارم جاش شکر میل می‌کنم
هفت نفر شدند نه*، یک فازی می‌ده براشون می‌ذارم همون نه
دیشب خواب بدی دیدم، یک فازی می‌ده می‌بینم موضوع‌اش عیناً مثه هر چهل و اندی شبِ قبل‌اشه

*= 9

گل ابریشم من، گل که دل‌ش سنگ نمیشه..

پ.ن: خصوصی نیست!