که هرکدام از ما جنازه یک نفر را بر دوش داریم، سوار بر قطار به جای نامعلومی می رویم که نه مبدأ آن را می دانیم و نه مقصدش را؟ دلمان به این خوش است که زنده ایم. ***
پ.ن: اصل یادداشت
که هرکدام از ما جنازه یک نفر را بر دوش داریم، سوار بر قطار به جای نامعلومی می رویم که نه مبدأ آن را می دانیم و نه مقصدش را؟ دلمان به این خوش است که زنده ایم. ***
پ.ن: اصل یادداشت
→ 4 CommentsCategories: افسانه · دانه های دلم · زنان · شراب · غم · لینک · معرفی
Tagged: Add new tag, نقد, نظامی, هفتان, پیکر فرهاد, شیرین, صادق هدایت, عباس معروفی
→ 7 CommentsCategories: آرزوهاي بزرگ · اوهوم · دانه های دلم · دنیا برای هردومون قشنگه · شخصی، روزمره،خاطرات · عكس · هیچی
Tagged: Add new tag, بهار نارنج, برنج, عطر
گفتگوی ما:
پسرحاجی: شکوه خانوم شما تحریرالوسیلهی امامُ مطالعه کردید؟
من (خیلی جدی) : جان؟ خیر. اون رو نخوندم.
****
گلایهی یک دانشمند: بعضی کارات خیلی بچهگانهست؛ مثل بقیه کارات.
***
فرمایشات آقای پدر: آدم یا باید وجود داشته باشه یا وجود نداشته باشه.
**
نکتهی وردپرسی: کامنتهای سالی به ظرافت پستهای ترامواست.
*
سوال وردپرسی: فحش یا سکسکه یا دور هم باشیم؟
پ.ن. : کلاً.
→ 7 CommentsCategories: آرزوهاي بزرگ · تذکر · دانه های دلم · سوال · لینک · مسائل خاص · معرفی · ها؟ · هیچی · کلی حال داد
Tagged: Add new tag, فحش, وردپرس, کامنت, گفتگو, پست, تراموا, سالومه, سخن
- یه چیز بهت میگم؛ میتونی بکشیم ولی قبلش قول بده منو ببخشی
- خفهشو! بگو! زود!
- دختره. . شوهر داشت.
Comments OffCategories: اوهوم · دانه های دلم · زناشوئي · ها؟
Tagged: حقیقت, دلال, دختر, راز, زن, شوهر, عشقبازی
“نهال کاشته را میگویند تا چهار بار میشود جابهجا کرد، طوریکه نخشکد، نه بیشتر.” پدر طعنه میزد به عدد دلدادگیها و خاطرخواهیهایم – ککم هم نگزید. بسی ریشه دواندهایم و به هیچجایمان برنخورده.. میشود باز دل بست، سبز شد، جوانه زد، شکفت؛ دوبار و سهبار و هرچندبار، به عدد روزهای عمر. خوب میدانم.
+ عکس رو من ازینجا برداشتم
→ 6 CommentsCategories: آرزوهاي بزرگ · اوهوم · تذکر · جواب · دانه های دلم · عكس · لاوسیک
Tagged: نهال, بابا, درخت, ریشه, عشق
یکی بود، یکی نبود؛ غیر از خدا کسی نبود. سواری بود که اسب سالاری داشت. یکی از روزها اسب را برد به بازار تا نعل کند. اسب را که نعل کرد و سوار شد، تازیانه شیرینی بر آن فرود آورد. اسب تازهنعل هم شیههکشان روی جاده صاف و سنگی شروع به دویدن کرد. ناگهان صدایی از کنار به گوش سوار رسید:
- آی سوار! آهای سوار! چه میکنی! از صدای نعل اسب تو صدمن گوشت از تنم آب شد!
سوار به جستجوی صدا سربرگرداند اما کسی را ندید. دوباره صدا بلند شد:
- منم سوار! اینجا، این پایین. از اسبت پیاده شو تا مرا ببینی.
سوار از اسب پیاده شد و مورچهای را پیش پایش دید. خندید:
- ای مورچه تو همه همه یک مثقال هم نمیشوی چطور صدمن گوشت از بدنت آب شد!
مورچه جواب داد:
- جانم هرکه به سنگ خود میسنجد.
این حکایت را از میان یکسری افسانهها و متلهای کُردی که در کتابی گردآوری شده بود، بازگو کردم تا سهمی در جشنوارهی نوروزیمان داشته باشم. مشخصات کتاب متأسفانه خاطرم نمانده پیدایش هم نمیکنم الآن.
→ 10 CommentsCategories: حکایت · نوروز
Tagged: مورچه, مثل, نوروز, اسب سوار،, جشنواره, حکایت
آیا دوباره مثل همان سالهای قبل امسال هم بدون تو تحویل میشود- یک سین کم گذاشتهام روی سفرهام؛ این سفره با سلام تو تکمیل میشود. . . صبح روز تحویل سال با ابن پیامک تبریک (این البته فقط مطلعش بود) از خواب بیدار شدم؛ مضاف بر محتوا و مضمون خواستنی پیام، شمارهی فرستندهاش هم بهقدر کافی خاطرهانگیز بود.. آنقدر که گذاشتمش جایی گوشهی دلم ثبت شود: “قشنگترین اساماس نوروزی”
در زندگی، دوچیز از یاد آدمی نمیرود: دوستان خوب و روزهای خوب و یکچیز همواره در قلب آدمی میماند: روزهای خوبی که با دوستان خوب گذشت. . . اینیکی پیشدرآمد مبارکباد سومین شب سال نویم بود؛ حرفی خواستنیتر، تبریکی صمیمیتر و فرستندهای محبوبتر- فوری به ذهنم رسید: انگار همیشه برای انتخاب بهترینها وقت هست.
+ دقت کردید اغلب به 87میگن78؟
++ این مطلب علیرضا شیرازی راجع به پیام و اینها خیلی حرف دلمان بود
+++ این رو هم التفات فرمودید که رهبر اسم منرو گذاشتند رو سال جاری- چطور میشه رفت ملاقات رهبر؟
++++ هی سال نو مبارک!
بعدازتحریر: این مطلب جناب ققنوس رو کلاً از دست ندهید حتی اگر مثل من، یکی از بستگانتون اخیراً در یک مصاحبه تلویزیونی شرکت نکرده باشه.
→ 7 CommentsCategories: آرزوهاي بزرگ · دانه های دلم · سوال · شخصی، روزمره،خاطرات · عید · لینک · مناسبتها، روزهای خاص · نوروز
Tagged: نوروز, پیامک, رهبر, سال نو
بابای خوب من
بیمار و بیکارست
دیگر نمیخندد
خیلی بدهکارست
او مینشیند عصر
در پارکها تنها
تقصیر بابا چیست
آخر خداوندا
چندروز دیگر
نوروز میآید
فرقی ندارد با
این روزهای بد
پ.ن: سالها پیش این شعر رو تو مجلهی قمی سلام بچهها خواندم- متأسفانه اسم شاعر خاطرم نیست و حس میکنم سطر یا سطوری ازش جا افتاده که نمیدونم چی هست-
→ 11 CommentsCategories: شعر · عكس · عید · غم · ماشین فقط مرسدس بنز و جگوار · مناسبتها، روزهای خاص · نوروز
Tagged: نوروز, کودک, بابا
تحریم تحریم است
این بود انشای من.
→ 12 CommentsCategories: تذکر
Tagged: انتخابات
→ 7 CommentsCategories: اوهوم
Tagged: صلوات
میگن علاقه بعدن به وجود میاد، راست میگن؟
→ 17 CommentsCategories: آرزوهاي بزرگ · ازدواج · دانه های دلم · زناشوئي
Tagged: ازدواج، عشق متقابل
بچه ها صبحتان بخیر ……سلام
درس اول فعل مجهول است
فعل مجهول چیست ، می دانید؟
نسبت ما به فعل مفعول است
در دهانم زبان چو آویزی
در تهی گاه زنگ میلرزید
صوت ناساز آن ، چنان که مگر
شیشه بر روی سنگ می لغزید
ساعتی داد آن سخن دادم
حق گفتار را ادا کردم
تا ز اعجاز خود شوم آگاه
ﮊاله را زان میان صدا کردم
ﮊاله از درس من چه فهمیدی؟
پاسخ من سکوت بود سکوت بود
د… جوابم بده ، کجا بودی ؟
رفته بودی به عالم هپروت ؟
خنده ی دختران و غرش من
ریخت بر فرق ﮊاله چون باران
لیک او بود غرق حیرت خویش
خشمگین ، انتقامجو ، گفتم :
بچه ها گوش ﮊاله سنگین است
دختری طعنه زد که : نه ، جانم ،
درس در گوش ﮊاله یاسین است.
باز هم خنده ها و همهمه ها
تند و پی گیر می رسید به گوش
زیر آتشفشان دیده ی من
ﮊاله آرام بود و سرد و خموش
رفته تا عمق چشم حیرانم
آن دو میخ نگاه خیره ی او
موج زن در دو چشم بی گنهش
رازی از روزگار تیره ی او
آنچه در آن نگاه می خواندم
قصه ی غصه بود و حرمان بود
ناله ای کرد و در سخن آمد
با صدایی که سخت لرزان بود
فعل مجهول فعل آن پدریست
که دلم را ز درد پر خون کرد
خواهرم را به مشت و سیلی کوفت
مادرم را ز خانه بیرون کرد
شب دوش از گرسنگی تا صبح
خواهر شیر خوار من نالید
سوخت از تب برادر من
تا سحر در کنار من نالید
از غم آن دو تن دو دیده من
این یکی اشک بود و آن خون بود
مادرم را دگر نمی دانم
که کجا رفت و حال او چون بود
گفت و نالید و آنچه باقی ماند
هق هق گریه بود و ناله ی او
شسته میشد به قطره های سر شک
چهره ی همچو برگ لاله ی او
ناله ی من به ناله اش آمیخت
که غلط بود آنچه من گفتم
درس امروز قصه ی غم تست
تو بگو من چرا سخن گفتم ؟
فعل مجهول فعل آن پدریست
که ترا بیگناه می سوزد
آن حریق هوس بود ، که در او
مادری بی پناه می سوزد.
سیمین بهبهانی
→ 8 CommentsCategories: شعر · عكس
-چرا ازدواج نمیکنی؟
- وبلاگم تعطیل میشه.
→ 6 CommentsCategories: ازدواج · تذکر · جواب
Tagged: ازدواج، وبلاگ
→ 13 CommentsCategories: آرزوهاي بزرگ · شخصی، روزمره،خاطرات · عكس · ماشین فقط مرسدس بنز و جگوار · مسائل خاص · کلی حال داد
Tagged: مهتاب کرامتی، سینما، بوس
از چی میترسیدی بچهکم؟ از کی؟ من؟ که بذارمت برم؟ چه خری تو! من؟ که بذاریم بری؟ انقد خرم یعنی؟!
ترسو ترسو ترسو- گاو!
آره دارم گریه میکنم. آره
پ.ن. تکراری: با شما نیستم دوست عزیز-
→ 8 CommentsCategories: دانه های دلم · لاوسیک